گفت وگو با فرحروز حسين زاده ميرک بانوي مقاوم و استوار

08 شهریور 1398
نویسنده:  

سلام همراهان عزيز، در اين شماره از ماهنامه ذهن آويز به مناسبت شروع هفته دفاع مقدس در خدمت همسر يکي از جانبازان عزيز و گرانقدر (قطع نخاع از کمر به پايين) و همچنين خواهر يک شهيد بزرگوار هستيم.

 

خودتون رو معرفي کنيد لطفاً.

بنده حقير فرحروز حسين زاده ميرک هستم،

فرزند خيرالله،

خواهر شهيد آقاي سلامت حسين زاده،

مادر اميرمحمد غايب زاده،

و با افتخار همسر جانباز قطع نخاع 70٪ آقاي جواد غايب زاده.

اصالتا کجايي هستين؟

من آذري زبان هستم، استان اردبيل، روستاي مشكين شهر

 

خيلي هم عالي، البته از خانم‌ها نبايد راجب سن سوال پرسيد ولي شما محبت کنيد بفرماييد متولد چه سالي هستين؟

7/شهريور/1351

و روز عاشورا متولد شده‌ام

به تازگي کتابي چاپ کردين که داخلش زندگي‌نامه شما نوشته شده گويا، يکم در مورد اينکه چي شد که اين تصميم رو گرفتيد و چه مراحلي طي شد برامون ميگين؟

 

اين كتاب زندگي‌نامه كه نه بلكه سرگذشت من و خيلي از همنوعان است كه در اين هياهوي زندگي گمنام مانده‌اند. سختي‌هاي زندگي و تسليم ناپذيري ماحصل زندگي شد كه اكنون ميتوانم با افتخار در اختيار مردم بگذارم تا درسي از آن آموخته و راهي كه من سي سال از جاده‌هاي پُر پيچ و خم و مه آلود گذشتم با استفاده از نقشه و راهنماي آن استفاده برده، به راحتي تصميم زندگي بگيرن و زود به مقصد برسن.

چند سال زمان برد تا ماحصلش كتاب شيدايي فرحروز شد و طولاني شدنش بخاطر اين بود كه احساس مي‌كردم من هنوز خيلي با قله موفقيت فاصله دارم و بايد راه صحيح موفقيت را به مخاطبينم نشون بدم.

تو کتابتون اشاره دارين به سختي‌هاي زندگي با يک فرد قطع نخاع، اونطور که در جريان هستيم همسر شما قبل از مجروحيتشون هم خواستگار شما بودن و شما جواب منفي بهشون دادين درسته؟

بله، آقاي غايب زاده پسرخاله بنده هستن و تقريباً چند هفته قبل قطع نخاع شدنشون ازم خواستگاري كردن و من اون زمان 14سال داشتم و حس مي‌كردم چون نتونستم به جبهه بروم بايد با يک جانبازي كه به پرستاري من احتياج دارن ازدواج كنم، بخاطر همين به خواستگاري ايشون جواب رد دادم.

يه سوالي که شايد براي بعضي‌ها به وجود بياد اينه که شما شايد حس عذاب وجدان گرفته باشين از اينکه ايشون به خاطر جواب رد شما راهي جبهه شدن و اين اتفاق افتاده، چقدر اين رو درست ميدونيد؟

عذاب وجدان نداشتم ولي از اين ناراحت بودم كه نكنه دلشون و فكرشون پيش منه و از اينكه ايشون‌رو انتخاب كردم دليل بر عذاب وجدانم نبود، چون بخاطر اين بهشون جواب رد دادم كه ميخواستم با يک جانباز ازدواج كنم، خب اكنون كه ايشون به گفته خودشون سعادت جانباز قطع نخاع شدن را پيدا كرده بودند، من هم به سرنوشتمون كه ظاهراً با همان خواستگاري ايشون در عرش نوشته شده بود جواب مثبت دادم.

تا حالا شده خسته بشين و بگين که ديگه بسته؟

بله خيلي اتفاق افتاده، مثل كوهنوردي كه هر چه بالاتر ميره فشار هوا و خستگي جسمي و مشكلات راهپيمايي باعث ميشه كه كم بياره و به خودش بگه اي‌ كاش نمي‌اومدم، ولي تنها چيزي كه مي‌تونه يک كوهنورد رو به جنگيدن و صبر وادار كنه هدف رسيدن به قله است، من هم چون هدفم انساني و عشق به ميهن و خدمت به سرباز وطنم هست، صبر پيشه مي‌كنم تا به يک ارزش بزرگ‌تر كه همان رسيدن به درجه معنوي هست برسم.

همسرتون وقتي اختلاس‌ها و ژن‌ خوب‌هارو ميبينن چه عکس العملي نشون ميدن؟

خب او هم مثل خيلي‌ها به اين وضع تاسف مي‌خوره و ميگه جالبه اونا كه نه در جنگ بودن و نه درصحنه‌هاي بازسازي كشور الان شدن ژن خوب و باهوش و ما شديم ژن معيوب.

چقدر از خودتون در زندگي راضي هستين؟

اميدوارم كه خداوند راضي باش ولي چندين برابر بيشتر از توانم به مبارزه بامشكلات برخواستم، گاهي مشكلات  زندگي مثل تونل وحشت جلوي عبور ما قد علم مي‌كرد و رفتن را سخت مي‌كرد، اما من به كمک جواد و راهنمايي دوستان و به لطف خداوند از اين تونل‌ها با موفقيت عبور كردم و به خودم نمره عالي دادم.

تا حالا کسي رو از خودتون صبورتر ديدين؟

بله، اولا ما در دينمون اسطوره‌هاي زيادي داريم كه صبرشون قابل توصيف نيست. مانند حضرت فاطمه زهرا(س) و حضرت زينب(س)،

در عصر حاضر هم من بانواني رو مي‌شناسم كه همسرانشان مشكلات اعصاب و روان دارند و يا بانواني كه همسران قطع نخاع گردني دارن و شبانه روز  از آنها پرستاري مي‌كنند، كه يكي از اين اسطوره‌هاي صبر و مقاومت خانم لادن اسماعيلي همسر آقاي علي معصومي هستند.

نظر خانوادتون وقتي تصميم گرفتين با آقا جواد ازدواج کنيد چي بود؟

خب خانوادم مذهبي بودن و برادرم سلامت كه شهيد شده بود جنگ را در خانه لمس مي‌كرديم و جواد مجروح جنگي بود، ولي در مسئله ازدواج من با يک قطع نخاع در بين افراد خانواده  كمي ترديد وجود داشت كه آيا من با اين فرد كه 70٪ جسمشون آسيب ديده، آيا ميتوانم زندگي كنم!؟

ميگفتن اگر احساسي تصميم بگيرم حتما بزودي پشيمان خواهم شد و اين خيلي طبيعي بود چون همه پدر مادرها نگران فرزندانشان هستند و هميشه براي خوشبختي و سعادت آنها از خود گذشتگي مي‌كنند، چند روز بعد از خواستگاري ترديدها به يقين تبديل شد كه تصميم من احساسي نيست، بلكه يک ايمان و باور قلبي است كه از عشق به خدا سرچشمه ميگرفت و در يک كلام خدمت به همنوع خودم، يک رزمنده‌اي كه در راه وطن جسم نازنينش آسيب ديده است.

تا حالا خواستين از همسرتون جدا بشين؟

نخواستم و نخواهم خواست، چون من زير مرام و معرفتم يک امضا زدم كه تا آخر عمرم همراه و همسفرش باشم و هميشه انتظار فرداهاي بهتر و طلايي‌تر رو ميكشم.

تا حالا شده کسي به شما طعنه بزنه و بگه شما به واسطه شرايطتون از مزاياي زيادي بهره‌مند هستين و حال شما بعدش چي بوده؟

اين يكي از بي انصافانه‌ترين رفتارهايي است كه از طرف خيلي‌ها با ما صورت ميگيره و خيلي مارو خيلي رنجيده خاطرميكنه.

بخاطر اينكه بنظرم آنها خيلي كوتاه فكر هستند و يک حركت عظيم انسانک و يک ايثارو گذشت را با ماديات مقايسه ميكنن، درحاليكه آن زماني كه جنگ بود اين جوانان دلاور جانشان را كف دستشان گرفته بود و براي محافظت از ناموس و مملكت حتي از خانواده هم گذشتند ميرفتند كه شهيد بشوند و اصلا ذره‌اي به ذهنشان خطور نمي‌كرد كه به آنها حتي  حقوقي خواهند داد.

آنها بي چشم داشت از خاک وطن در مقابل دشمن متجاوز دفاع ميكردند ولي متاسفانه اكنون آن ايثارها ديگر در نظر خيلي‌ها فراموش شده و شروع كرده‌اند به قضاوت‌هاي غير انساني و متاسفانه اين نگاه‌هاي ظاهربينانه قلب ما را به درد مياره.

چطور همزمان هم سرکار ميرين هم از همسر نگه داري ميکنيد؟

مديريت زمان مي‌كنم و اينكه جواد هم خيلي كارهاشو خودش انجام ميده و امير محمد هم خداروشكر اكنون كمک دست ما هست.

حرفتون با افرادي که خيلي راحت پشت پا ميزنن به زندگي و به خاطر مشکلات کوچيک ترک ميکنن همديگه‌رو چي هستش؟

كسي كه به راحتي پشت پا ميزنه به زندگيش فردي است كه به درد اين دنيا نميخوره. يعني ما آفريده شده‌ايم كه  تلاش كنيم، با سختي‌ها مبارزه كنيم، مگر غير از اين است كه آهن در برابر حرارت محكم مي‌شود و شکل مي‌گيرد؟!

مگر غير از اين است كه آجر بايد به كوره برود تا قابل استفاده شود؟! پس ما هم بايد با مشكلات رو به رو بشيم و با پيروزي بر اين چالش‌ها، به زندگي معنا بدهيم، وگرنه بدون رنج و تحمل بار مسوليت، به جايي نمي‌رسيم، مطمعنا دنيا به ما معنا خواهد و معناي آن يي آدم ترسو هست كه هميشه در دلش حسرت آدم هاي قوي و مبارز را خواهد خورد.

در آخر کتابتون رو به چه کسي تقديم مي‌کنيد؟

به همسران وفادار جانبازان، فرشته‌هاي روي زمين و پرستاران و شهيدان زنده‌اي که جز خداوند ياوري ندارند.

 

نظر شما

ماهنامه فرهنگی ، هنری ، اجتماعی ذهن آویز با تلاش جمعی از فرهیختگان و صاحبنظران جامعه در صدد است تا با رویکرد سلامت محور به مسائل جامعه بپردازد. این ماهنامه ، 28 ام هر ماه به صورت تمام الکترونیک از طریق وبگاه www.zehnavizonline.ir با مجوز رسمی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی منتشر می شود.خوشحالیم قدمی هرچند کوچک برای سلامت جامعه بر می داریم.

ذهن آویز

 

ما از کوکی ها برای بهبود وب سایت استفاده می کنیم. برای مشاهده اطلاعات بیشتر مراجعه کنید به سیاست کوکی ها. من در سایت از کوکی ها استفاده می کنم. قبول کردن