خودکشی

08 شهریور 1398
نویسنده:  

تا همين اواخراقدامات خودکشي در افراد 25 تا 44 ساله شايع‌تر بود ،اما اکنون افراد 18 تا 24 ساله ،بالاترين ميزان را دارند.

 

چه کساني دست به خودکشي ميزنند؟

تا همين اواخراقدامات خودکشي در افراد 25 تا 44 ساله شايع‌تر بود ،اما اکنون افراد 18 تا 24 ساله ،بالاترين ميزان را دارند. در ايالات متحده ،زنان تقريبا سه برابربيشتر از مردان اقدام به خوکشي ميکنند.ميزان اقدامات خودکشي در افرادي که جدا شده يا طلاق گرفته اند نيز تقريبا سه يا چهار برابر بيشترازآنهايي است که وضعيت زناشويي ديگري دارند.اغلب اقدامات خودکشي در زمينه اختلاف ميان فردي يا استرس شديد ديگر روي مي دهند.اما خودکشي هاي به انجام رسيده ماجراي ديگري دارند، که خيلي کمتر از اقدامات خودکشي شايع هستند.گزارشهاي اخيردر ايالات متحده نشان ميدهند که خودکشي،هفتمين علت اصلي مرگ در مردان است.در حاليکه پانزدهمين علت اصلي مرگ در زنان است.به نظر ميرسد که تنها مورد استثنا در اين الگوهاي تفاوت جنسيتي،افرادي باشند که به اختلال دوقطبي مبتلا هستند،که در بين آنها زنان به اندازه مردان يا حتي بيشتراز آنها،خودکشي را به انجام مي‌رسانند. بالاترين ميزان خودکشي در سالخوردگان 65 ساله يا بالاتر است.گرچه اين ميزان از سال 1930 به بعد کاهش يافته است،مخصوصا در مردان سالخورده ولي در دهه‌هاي 1980 و 1990 شاهد روند برگشت صعودي بودند.

 

عوامل مخاطره آميزشناختهشده براي خودکشي نوجوانان

تحقيقات معلوم کرده‌اند که اختلالات خلقي، اختلالات سلوک، و سوءمصرف مواد مخصوصا الکل در کساني که خودکشي را به سرانجام رسانده‌ و يا به آن اقدام کرده‌اند‌،‌نسبتا شايع‌تر است.در بين افرادي که به دو يا تعداد بيشتري از اختلالات مبتلا هستند،خطر به انجام رساندن خودکشي افزايش مي‌يابد.متاسفانه شواهد جديد حکايت دارند درمان اختلالات خلقي نوجوانان با داروي ضدافسردگي نيز اندکي خطر بيشتربراي انديشه ‌پردازي و رفتار خودکشي در کودکان و نوجوانان ايجاد مي‌کند و بنابراين، اکنون شرکتهاي داروسازي بايد روي اين دارو‎‌ها، هشدارهايي را براي اين اثر ذکر نمايند.

 

چرا در اقدامات خودکشي و خودکشي به انجام رسيده نوجوانان چنين افزايشي وجود داشته است؟

يک دليل واضح اين است که اين دوره‌اي است که افسردگي، اضطراب، مصرف الکل و مواد مخدر،و مشکلات اختلال سلوک نيز شيوع بيشتري داشته و همه اينها با افزايش خطر خودکشي ارتباط دارند. دسترسي بيشتر به سلاح‌هاي گرم نيز احتمالا نقش دارد.قرار گرفتن در معرض خودکشي‌ها از طريق رسانه‌هاي گروهي که اغلب به صورت دراماتيک به تصوير کشيده مي‌شوند نيز احتمالا در افزايش خودکشي نوجوانان دخالت دارد، شايد به اين علت که نوجوانان نسبت به تلقين و رفتار تقليدي، آسيب‌پذير هستند.در يک بررسي برآورد شد که بين 1 تا 13 درصد خودکشي‌هاي نوجوانان ، در اثر عامل سرايت روي مي‌دهند.سرانجام ، اين واقعيت که رسانه‌هاي گروهي به ندرت در‌مورد اختلالات رواني که قربانيان خودکشي متحمل شده‌اند بحث مي‌کنند،ممکن است احتمال تقليد را افزايش دهد.همچنين به نظر مي‌رسد که شماري از دانشجويان نسبت به پرورش انديشه‎‌پردازي و برنامه‌ريزي خودکشي،آسيب‌پذير هستند.عوامل استرس‌زاي مرکب ضروريات تحصيلي،مشکلات تعامل اجتماعي،وانتخاب‌هاي شغلي باعث مي‌شوند که برخي از دانشجويان نتوانند به سازگارشدن با ضروريات شرايط زندگي خود ادامه دهند.

 

چرا خودکشي؟

در ارتباط با خودکشي نظريه‌هاي فراواني گفته شده ‌است.اشنيدمن ، خودکشي‌شناسي که 35 سال در اين زمينه تحقيق کرده درباره (ذهن خودکشي‌گرا ) مطالب زيادي نوشته‌است.براي مثال او مي‌نويسد : تقريبا در هر موردي ، خودکشي توسط ...عذاب‌هاي روانشناختي يا (درد رواني)ايجاد مي‌شود...مرگ در اثر خودکشي، به عبارتي، گريختن از درد است...درد علامت بزرگ طبيعت است.درد به ما هشدار مي‌دهد، درد هم ما را تجهيزمي‌کند و هم توان ما را تحليل مي‌برد،درد به خاطرماهيت خود باعث مي‌شود که بخواهيم آن را متوقف ساخته يا از آن بگريزيم...درد رواني ، آزار، دلتنگي يا دردي است که در ذهن روي مي‌دهد...درد احساس شرمندگي، گناه، ترس،اضطراب، تنهايي، وحشت، و ترس بيش‌ازحد پير‌شدن يا بدجوري مردن...واقعيت درون‌نگرانه خودکشي انکارناپذير است. خودکشي زماني روي‌مي‌دهد که درد رواني براي فرد غيرقابل تحمل احساس شود و فرد براي متوقف‌کردن جريان بي وقفه توقف هشياري عذاب‌آور، فعالانه جوياي مرگ باشد.

اما چه عوامل روانشناختي فرد را به اين حالت مي‌کشانند؟ پژوهش نشان مي‌دهد که خودکشي، پيامد زنجيره طولاني رويدادهايي است که در کودکي آغاز مي‌شود.افرادي که به خودکشي تمايل پيدا مي‌کنند اغلب زمينه‌هايي دارند که در آنها ترکيبي از آسيب‌رواني خانوادگي، بدرفتاري با کودک و بي‌ثباتي خانوادگي وجود دارد.اين تجربيات اوليه به نوبه خود،با عزت‌نفس پايين کودک (و بعد بزرگسال)، نااميدي،و مهارت‌هاي حل مسئله ضعيف ارتباط دارند.

اسکيزوفرني در تمام فرهنگها و از تمام طبقات جامعه روي ميدهد.اين اختلال با مجموعه اي از نشانههاي مختلف مشخص ميشود که غرابتهاي شديد در ادراک ، تفکر، عمل ، خودپنداره وشيوه برقراري ارتباط با ديگران از آن جمله هستند. با اين حال، شاخص بارز اسکيزوفرني، از دست دادن قابل ملاحظه تماس با واقعيت است که با عنوان روانپريشي به آن اشاره ميشود.

 

همه گيرشناسي

خطر ابتلا به اسکيزو فرني در طول عمر کمتر از يک درصد است. اين بدان معني است که از هر 140 نفر که اين روزها زنده هستند و حداقل تا 55 سالگي زنده ميمانند، يک نفر به اين اختلال دچار خواهد شد .برخي افراد نيز که والد مبتلا به اسکيزوفرني دارند از لحاظ آماري ، بيشتر از ديگران در معرض خطر ابتلا به اين اختلال قرار دارند. همچنين افرادي که در زمان تولد آنها ، پدرشان مسنتر بوده (45 تا50 ساله يا بالاتر)وقتي بزرگتر ميشوند، دو تا سه برابر بيشتر در معرض خطر ابتلا به اسکيزوفرني قرار دارند (هاريسون و همکاران ،1997). اکثر موارد اسکيزوفرني در اواخر نوجواني و اوايل بزرگسالي شروع ميشود، به طوريکه18 تا 30 سالگي ، اوج زمان شروع اين بيماري است.اسکيزوفرني در کودکان نادر است.

اين اختلال ميتواند در ميانسالي يا بعد از آن نيز شروع شود ، اما اين روند متعارف نيست.گفتني است که سن شروع اسکيزو فرني در زنان و مردان تفاوت دارد.بعد از تقريبا 35 سالگي ، تعداد مرداني که به اسکيزوفرني دچار ميشوند به طورمحسوسي  افت ميکند،در حالي که تعداد زناني که به اين اختلال مبتلا ميشوند کاهش نمييابد. درعوض دومين افزايش ، در موارد جديد وجود دارد که در حدود 40 سالگي آغاز ميشود. به علاوه، سومين خيزک در شروع، وقتي است که زنان در اوايل 60 و 70 سالگي هستند، روي ميدهد(آبل و همکاران 2010).

تحقيقات تصويربرداري از مغز نشان ميدهند که نابهنجاريهاي ساختار مغز مرتبط با اسکيزوفرني، در بيماران مرد شديد تر از بيماران زن است. همچنين تفاوتهاي مرتبط با جنسيت در شدت بيماري، ممکن است توضيح دهند که چرا اسکيزوفرني در مردان شايع تر از زنان است. نسبت جنسيت مرد به زن يک به يک چهارم است. بنابراين ، به ازاي هر سه مرد که به اين اختلال دچار ميگردند ، فقط دو زن مبتلا به اسکيزوفرني ميشوند .

 

توهم و هذيان

هذيان اصولا عقيده نادرستي است که با وجود شواهد مغاير واضح، فرد قاطعانه به آن اعتقاد دارد.کلمه هذيان در لاتين به معناي بازي کردن است.درواقع، نيرنگهايي ذهن را به بازي ميگيرند. افراد داراي هذيانهابه چيزهايي معتقدند که ديگران که زمينه اجتماعي ،مذهبي و فرهنگي مشترکي با آنها دارند،به اين چيزها  معتقد

نيستند.بنابراين، هذيان ، اختلال در محتواي فکر را شامل ميشود.اما تمام افرادي که هذيان دارند،به اسکيزوفرني مبتلا نيستند.با اين حال،هذيان ها در اسکيزوفرني شايع هستند و در بيش از 90 درصد بيماران در دورهاي از بيماري آنها روي ميدهند.در اسکيزوفرني، برخي انواع هذيانها يا عقايد کاذب،کاملا مشخص هستند.هذيانهاي برجسته عبارتند از:اعتقاد به اينکه افکار ،احساسات يا اعمال فرد توسط عوامل بيروني کنترل ميشوند(احساسها يا تکانههاي ساختگي)،اينکه افکارخصوصي فرد به طور نامشخصي براي ديگران منتشر يا پخش ميشوند(انتشار افکار).اينکه افکار توسط عوامل بيروني در مغز فرد قرار داده شدهاند (تحميل فکر)، ياعوامل بيروني، يکي از افکار فرد را دزديده‎اند(ربايش فکر). هذيان هاي به خود بستن نيز شايع هستند که به موجب آن فرد باور داررويداد محيطي خنثايي مانند يک برنامه تلويزيوني يا آهنگي که از راديو پخش ميشود معني خاص و شخصي دارد که فقط براي او تدارک ديده شده است و موضوعات عجيب و غريب ديگر، از جمله هذيانهاي تغييرات جسماني مثل رودهها ها کار نمي کنند يا حذف اندامها نيز شايع هستند. توهمات ميتوانند درهررسانه حسي روي دهند. توهمات شنيداري شايعترند. توهمات اغلب در سطح عاطفي ،ادراکي،يا رفتاري براي بيمار مناسبت دارند. بيماران مي توانند از لحاظ هيجاني درگيرتوهمات خود شوند و اغلب آنها را در هذيان هاي خود وارد ميکنند.

 

آموزش مهارت  هاي اجتماعي

بيماران مبتلا به اسکيزوفرني،حتي زماني که نشانههاي آنها توسط داروها کنترل شدهباشند، اغلب در برقراري روابط دوستي،يافتن کار و حفظ کردن آن ، يا زندگي مستقل،مشکل دارند.اينکه تا چه اندازهاي بيماران در زندگي روزمره خود خوب عمل کنند،نتيجه کارکردي ناميده‎ميشود.يک راه براي کمک به بهبود نتايج کارکردي بيماران مبتلا به اسکيزوفرني، از طريق مهارتآموزي اجتماعي است.اين بيماران اغلب مهارتهاي ميانفردي نامناسبي دارند واين مهارتها به گونهاي ترتيب يافتهاند که به بهبود عملکرد آنها کمک شود. اين مهارتها عبارتند از: مهارتهاي اشتغال،مهارتهاي ارتباط، مهارتهاي مراقبت شخصي، و مهارتهايي در مديريت دارو يا نشانهها. راهکارهاي اجتماعي به مولفههاي کوچکترو قابل کنترلتر تقسيم ميشوند.در مورد مهارتهاي گفتگو، اين عناصر ميتوانند يادگيري برقراي تماس چشمي، صحبتکردن با صداي عادي و ملايم ، رعايت نوبت در گفتگو، و غيره باشند. بيماراني که اين مهارتها را ياد ميگيرند، بازخورد اصلاحي دريافت ميکنند، با استفاده از ايفاي نقش، مهارتهاي جديد خود را تمرين ميکنند، و بعد آنچه را که ياد گرفتهاند، در موقعيتهاي طبيعي بهکار ميبرند.

 

اصلاح شناختي

 اکنون تلاش ميشود داروهاي تازهاي ساختهشوند که عملکرد شناختي را در بيماران بهتر کنند.اقدام درماني عمدهاي نيزبه درمان آموزش اصلاح شناختي اختصاص يافته است. پژوهشگران با استفاده از تمرين و روشهاي جبراني ديگر، سعي دارند به بيماران کمک کنند برخي از نقايص عصبي-شناختي خود را بهبود بخشند( مثل مشکلات مربوط به حافظه کلامي، گوش به زنگي، و عملکرد در تکاليف دستهبندي کارت).به نظر ميرسد که آموزش اصلاح شناختي به بيماران کمک ميکند مهارتهاي توجه،حافظه، و عملکرد اجرايي خود را بهبود بخشند.اين روشها زماني موثرترند که به راهبردهاي توانبخشي موجود (مهارتهاي شغلي ) افزوده شوند و براي بيماراني ارائه شوند که ثبات باليني دارند.

در گذشته‌هاي دوراز شواهد برجامانده دريافت مي‌شود که رفتارهاي نابهنجار بيشتر به ارواح شيطاني نسبت داده‌مي‌شد.بر همين اساس نيز درمانهايي مانند جن‌گيري و همچنين سوراخ‌ کردن جمجمه‌ها به منظور فراري‌دادن ارواح خبيثه وجود داشت.يافته ‌ها حاکي از آن است که در چين ، يونان باستان و مصر تفکرات ديوشناسي ثبت شده است . جن‌گيري غالبا به صورت مراسم پرطول و تفسير نمازوآيين‌هاي نيايش، زمزمه و واداشتن شخص مبتلا به نوشيدن مايعاتي بسيار بدمزه، و گهگاه اموري شديدتر،نظير شلاق‌زدن و گرسنگي‌دادن بود تا بدن به مکاني غيرقابل سکونت براي ارواح خبيثه مبدل شود.

امروزه، کلمه جنون ديگر مورد پسندروانپزشکان و روانشناسان نيست ونام روان گسيختگي اغلب بر آن اطلاق مي‌گردد.

 

علل

عوامل ارثي-ژنتيکي، فشارهاي رواني شديد، فشارهاي محيطي  که باعث راه اندازي عوامل ژنتيکي مي‌شوند که به آنها عوامل آشکارکننده مي‌گويند، ازجمله عومل واضح در بروز اين بيماري مي‌باشد.اين عوامل رويدادهايي هستند که پيش از آغاز باليني بيماري‌هاي روان روي مي‌دهند. عوامل ‌اشکارکننده با شدت‌هاي متفاوت،در افرادي که آمادگي قبلي خفيفي دارند‌،ممکن است باعث ايجاد اختلالات رواني شوند.همچنين الکل و داروهاي خاص نيز مي‌توانند سبب جنون ‌شوند.تومورهاي مغزي ، صرع ، افسردگي‌هاي سايکوتيک،سکته‌هاي مغزي هم از ديگر عوامل مي‌باشند.

 

علائم و نشانه‌ها

هذيان‌ها و توهمات،فقدان احساس يا نشان دادن احساسات نامتناسب، اختلال عملکرد در محل کار يا موقعيت‌‌هاي اجتماعي و همچنين مشکلات بهداشت شخصي از نشانه‌هاي بارز در جنون جواني مي‌باشد . اين بيماري باعث کاهش تدريجي و پيشرونده توانايي کار در نقشهاي مختلف، علي‌الخصوص در شغل فرد و زندگي فردي مي‌گردد.به طورکلي جنون داراي علائم مثبت و علائم منفي است.منظور از علائم منفي اين است که شخص به تدريج کمتر اجتماعي مي‌شود و اختلال در عملکرد پيدا مي‌نمايد و يا ممکن است دچار بي‌احساسي شود ويا اينکه احساسات نامتناسب با موقعيت از خودش بروز دهد ،مثلا يک واقعه وحشتناک را با خنده‌هاي بلند تعريف کند.حتي در تکلم شخ هم تغييراتي ديده مي‌شود .به عنوان مثال آهنگ کلام در وي ازبين مي‌رود و فرد با تن صداي يکنواخت  و کند صحبت کند . از طرفي علائم مثبت ، علائمي هستند که به فرد اضافه شده که توهمات و هذيانها از جمله شايع‌ترين علائم مثبت هستند.

 

نحوه تشخيص و درمان

جنون جواني ،بيماري نيست که فرد خودش به دنبال درمان برود ، چراکه هذيانها و توهمات براي او کاملا واقعي هستند.اما اطرافيان شاهد مسائلي هستند که بسيار آزارنده مي‌باشد.جنون جواني که به نام دمانس ذهن زودرس نيز خوانده مي‌شود شامل ملاکهايي است که در دي اس ام 5 آمده است و شخص مبتلا مي‌بايست حداقل دو مورد از پنج مورد ذکرشده را دارا باشد. مثلا گفتار آشفته‌اي که منجر به بي‌ربط‌‌ گويي مکررگردد.يا توهمات وهذيانهايي که مرتبا بيمارازآنها يادمي‌کند.همچنين با ديدن کاهش هيجانات  و يا بي‌ارادگي در فرد مي‌توان به وجود بيماري در فرد شک کرد.اينها تنها بخشي از علائم تشخيصي بود که به صورت مختصر گفته شد، اما براي تشخيص‌گذاري توسط روانپزشک و يا روانشناس مربوط مي‌بايست تاريخچه کاملي از بيمار که شامل شرح حال سير و روند بيماري و همچنين پرسش و پاسخ از اقوام و داننستن اين مطلب که در خانواده او ‌آيا کسي قبلا سابق بيماري رواني داشته يا خيرو نيز نحوه بزرگ‌شدن او و قايع خاص زندگي‌اش الزامي است.

براي درمان ، تاکنون روشهاي متعددي به‌ کارگرفته‌شده‌است.گرچه درمانهاي دارويي تکيه‌گاه اصلي درمان به شمار مي‌روند اما پژوهشها حاکي از آن است که مداخله‌هاي رواني-اجتماعي، از جمله روان‌درماني مي‌توانند بهبود باليني را تقويت کنند.درست همان‌طور که عوامل دارويي براي اصلاح عدم ‌توازن شيميايي به کار مي‌روند،راهبردهاي غيردارويي نيز بايستي براي مسائل غيرزيستي به کار گرفته‌شوند.پيچيدگي اين بيماري‌ها به گونه‌اي است که هيچ رويکرد درماني به تنهايي نمي‌تواند براي مقابله با آن کفايت کند .اسلوبهاي رواني-اجتماعي را بايد به دقت در برنامه درماني دارويي ادغام کرد تا به آن کمک کنند.گاهي وضع بيمار به قدري حاد است که دستور بستري بيمار صادر مي‌شود. بستري کردن‌هاي کوتاه‌مدت چهار الي شش هفته‌اي به اندازه بستري‌هاي بلند‌مدت مي‌تواند موثر واقع شود.در درمانهاي رواني-اجتماعي روشهاي مختلفي که به منظور افزايش قابليتهاي اجتماعي،خوداتکايي،و مهارتهاي عملي و روابط بين‌فردي را به کار ميگيرند.

از آنجاييکه در پيشينه ايرانيان همواره با علم و دانش و فرهنگ وهنرهمراه بوده و استفاده از گياهان دارويي به منظور درمان با تاريخ زندگي انسان همزمان بوده‌است، هم اکنون بعد از گذشتن نيم قرن استفاده از داروهاي شيميايي و سنتزي، مجددا گرايش به گياهان دارويي رواج يافته‌است.طب سنتي در ايران به بيش ازسه‌هزارسال قبل مي‌رسد و ستارگاني همچون ابن‌سينا،رازي،علي‌بن عباس اهوازي،سيد اسماعيل جرجاني وعماد‌الدين محمود شيرازي حدود هشت قرن هدايت دانشگاههاي طب را درشرق وغرب به عهده داشتند.همچنين بيمارستان جندي‌شاپور، که اولين دانشکده طب درجهان به شمارمي‌رود براي نخستين بار توسط ايرانيان تاسيس گرديده‌است.کتابهاي رازي و ابن سينا ساليان طولاني در دانشگاههاي اروپايي و آسيايي تدريس مي‌شده است.طب سنتي در بسياري از نقاط جهان وجود دارد . ازجمله معروف‌ترين ‌آنها طب سنتي چين، گياه‌درماني و طب اخلاطي يا مزاج‌شناسي ،شمن باوري وطب سنتي هندي يا آيورودا مي‌باشد. آنچه امروز در ايران به عنوان طب سنتي شناخته مي‌شود شامل آموزه‌هايي است که ريشه در قرن سوم‌هجري و اغلب در ترجمه‌هايي است که به عربي از آثاربقراط و جالينوس بدست آمده‌است.اصول طبابت دراين متون ،بر چهار طبيعت مزاج انسان يا همان اخلاط اربعه بوده از جمله :بلغم ، صفرا ، سودا ، و خون.

در اين ميان بقراط معتقد بود که علاوه بر بيماري‌هاي جسماني، اين چهارمايع باعث بروز مشکلات رواني مي‌شوند. مقدار بيش از حد هريک از اين مايع‌ها مي‌تواند تغييرات درشخصيت و رفتارفرد توجيه کند و درمان اختلال رواني مستلزم خلاص کردن بدن از مايع اضافي از طريق روشهايي چون خون‌ريزش ،پاک‌سازي يا دفع اجباري و تجويز مواد تهوع‌آور و برقراري تعادل سالمتراز طريق تغذيه مناسب بود.وي بر اين عقيده بود که چهار عنصر خاک، آب، هوا و آتش و چهار خاصيت اين عناصر يعني گرمي،سردي،تري،وخشکي در جهان وجود دارد.همچنين چهار مايع اصلي در بدن انسان وحيوانات وجود دارد که شامل:خون يا دم(گرم و تر)، صفرا(گرم و خشک)،بلغم(سرد و تر)،و سودا(سرد و خشک) ، ميباشند.اين چهار طبع با عناصر چهارگانه هماهنگي دارند و وجود اين چهار مايع به نسبت متعادل و طبيعي در بدن بدان معناست که بدن فرد سالم است ولي اگر تناسب هريک از اين مايعات چه ازنظر کمي(نسبت به ساير اخلاط) ، و چه از نظر کيفي( به علت سوء‌تغذيه يا تنفس هواي فاسد ويا شدت زياد گرماي هوا )، به هم بخورد در اين حالت تعادل ساختماني بدن تغيير کرده و شخص دچار مشکل مي‌شود.

در ديدگاه طب سنتي روحيات اشخاص با مزاج آنها سروکار دارد.اين بدان معناست که فردي که عنصر هوا در وجودش بيشتر باشد، دموي مزاج است بستر اصلي مايع بدن آنها خون است واين طبع جزء طبايع گرم است. اشخاص با اين طبع اغلب محيطهاي خنک را مي‌پسندند واز گرما هميشه گله‌مند هستند.اغلب بسيار معاشرتي و خون‌گرم و بذله‌گو هستند و به ندرت عصباني مي‌شوند.وقتي هم که عصباني مي‌شوند عصبانيتشان سريع فروکش مي‌کند.خيلي هم اهل کينه‌ورزي و کدورت نيستند.همچنين افرادي هم که داراي طبع صفراوي هستند مثلافرادي که داراي طبع دموي هستند از گرما فراري‌اند، اما اغلب بدني لاغر و چهره‌اي زرد دارند و از تلخي دهان خود نالان هستند.خيلي تحريک‌پذيرند. يعني کم تحمل هستند احساس عطش و تشنگي از ويژگيهايشان است.معمولا هم در کف دست و پاي خود احساس سوزش و گرماي موضعي مي‌کنند.ترشرويي و پرخاشگري و بي‌تابي اغلب در بين آنها ديده مي‌شود.عنصر مرتبط با اين افراد را آتش دانسته‌اند و تابستان را به آنها نسبت مي‌دهند.

بلغمي‌ها طبع سرد و تر دارند.عنصرآب مال آنهاست و زمستان را به آنها نسبت مي‌دهند.چهره‌هاي رنگ‌پريده و بدنهايي چاق و بي‌حس مال آنهاست.خيلي کند درگير موضوعات و مسائل مي‌شوند.تحمل سرما را ندارند و ضعف گوارشي درآنها گزارش مي‌شود.کف دست سرد دارند.سکته در آنها بيشتر از افراد ديگر بروز مي‌کند.شل صحبت مي‌کنند. بدگماني و بدبيني در آنها شايع‌تر بقيه افراد است. بي‌قيد هستند و کندفهمي از ويژگي‌هايشان است و اغلب اصلا ريسک نمي‌کنند.

حالا مي‌خواهيم ويژگيهاي افرادي را بررسي نماييم که طبيعت سوداوي دارند. لاغري و کم‌اشتهايي، يبوست ‌مزاج و بدني خشک و تکيده در علامت اصلي در اين افراد است.درونگرا و منزوي‌اندو تفکرات خاص و روياگونه دارند.اغلب افکاراضطرابي و افسرده خويي در آنها ديده مي‌شود.ترس از مرگ،خيالات حزن‌انگيز، روياهاي سياه در خوابهايشان، مردم‌گريزي از ديگر ويژگيهاي اين افراد است .به ندرت از وصل و پيوند حرف ميزنند و خيلي زياد از پرهيز ، از فاصله حرف ميزنند.وسواس بيشتر سراغشان مي‌آيد.دچار افکارخودکشي مي‌شوند و بيشتر از ساير مردم تحت تاثير اتفاقات و انديشه‌هاي منفي قرار مي‌گيرند.

به طور کلي :

هدف از طب سنتي اين است که به اصلاح مزاجها کمک کند و مزاج اشخاص را به سمت تعادل هدايت کند و اين اصلاح را به کمک داروهاي گياهي ودفع کردن هريک از اخلاط اضافه از طريق روشهايي مثل رگ‌زدن يا همان فصد خون، تنقيه، حجامت،زالو،و.....

قدما معتقد بودند ارتباط تنگاتنگي بين سالهاي عمر يک انسان و مزاج او وجود دارد.يعني در سالهاي مختلف و سنين متفاوت يک نفر طبع فرد هم تغيير مي‌کند.در کودکي مزاج اغلب گرم و تر است.در جواني مزاج به سمت صفراوي پيش مي‌رود يعني مزاج جوانها گرم و خشک است.در ميانسالي مزاج افراد رو به سوداوي بودن يعني سرد و خشک مي‌رود و درپيري مزاج شخص به طرف سردي وتري مي‌رود يعني بلغمي‌تر مي‌شوند.    

 

 

نظر شما

ماهنامه فرهنگی ، هنری ، اجتماعی ذهن آویز با تلاش جمعی از فرهیختگان و صاحبنظران جامعه در صدد است تا با رویکرد سلامت محور به مسائل جامعه بپردازد. این ماهنامه ، 28 ام هر ماه به صورت تمام الکترونیک از طریق وبگاه www.zehnavizonline.ir با مجوز رسمی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی منتشر می شود.خوشحالیم قدمی هرچند کوچک برای سلامت جامعه بر می داریم.

ذهن آویز

 

ما از کوکی ها برای بهبود وب سایت استفاده می کنیم. برای مشاهده اطلاعات بیشتر مراجعه کنید به سیاست کوکی ها. من در سایت از کوکی ها استفاده می کنم. قبول کردن