جنگ، کابوس یا رویای اقتصاد

08 شهریور 1398
نویسنده:  

جَنگ به درگیری سازمان‌یافته، مسلّحانه و غالباً طولانی‌مدتی گفته می‌شود که بین دولت‌ها، ملت‌ها یا گروه‌های دیگر انجام شده و با خشونت شدید، گسیختگی اجتماعی و تلفات جانی و مالی زیاد همراه است.

از آن‌جا که جنگ یک درگیری مسلحانهٔ واقعی، ارادی و گسترده بین جوامع سیاسی است می‌توان آن را نوعی خشونت سیاسی تلقی کرد.

هرچند برخی از پژوهشگران، جنگ را غیرقابل اجتناب و جزء جدایی‌ناپذیر فرهنگ انسانی می‌دانند اما دیگران بر این باورند که جنگ تنها در شرایط اجتماعی فرهنگی یا زیست‌محیطی خاص گریزناپذیر است. برخی از پژوهشگران معتقدند که جنگ ربطی به نوع خاصی از نظام سیاسی یا اجتماعی ندارد بلکه همان‌طور که آقای جان کیگان در کتاب تاریخ جنگاوری آورده‌است، (جنگ مفهومی جهانی است که نوع و وسعتش توسط جامعه‌ای که هزینه‌هایش را می‌پردازد تعیین می‌شود) در مقابل کسانی هم هستند که می‌گویند از آن جا که جوامعی وجود دارند که در آن‌ها جنگ وجود ندارد می‌توان روحیه انسان را به دور از جنگاوری دانست.

روانکاو هلندی به نام یوست میرلو بر این باور بود که «جنگ غالباً… تخلیهٔ گستردهٔ خشم درونی انباشته‌شده است (که)... در طول آن ترس درونی بشریت در قالب نابودی گسترده نمود می‌یابد.» بنابراین گاهی اوقات جنگ را وسیله‌ای می‌دانند که انسان از آن برای ابراز ناکامی خود در اداره خویشتن استفاده می‌کند و به‌طور موقت با رها کردن خشم گسترده علیه دیگران نمود می‌یابد. در این سناریوی ویرانگر دیگران نقش قربانی را در مقابل ترس‌ها و ناکامی‌های ناگفته و ناخودآگاه فرد بر عهده دارند.

روانکاوان دیگر نظیر ای‌اف‌ام دوربان و جان بولبی بر این باورند که انسان ذاتاً خشن است. این خشونت با جابه‌جایی و فرافکنی همراه شده و باعث می‌شود که شخص، نارضایتی خود را تبدیل به تعصب و کینه در مقابل نژادها، ادیان، ملل یا ایدئولوژی‌های دیگر کند. بر اساس این نظریه یک دولت-ملت، نظم را در جامعه نگاه داشته و در همان حال مفری به نام جنگ برای خشونت خلق می‌کند. اگر بنابر اعتقاد بسیاری از روانشناسان جنگ را جزء لاینفک ذات انسانی بدانیم، پس امیدی به گریز از آن وجود نخواهد داشت.

فرانکو فورناری، روانکاو ایتالیایی که پیرو نظریات ملانی کلاین بود اعتقاد داشت که جنگ یک پارانویا یا بسط بارز سوگ است. فورناری بر این باور بود که جنگ و خشونت «نیاز به عشق» در ما را نشان می‌دهد: خواست ما برای محافظت و دفاع از چیزهای مقدسی که به آن‌ها وابسته‌ایم، مثل مادر و تعلقی که به وی داریم. اما در بزرگسالان، ملت‌ها هستند که نقش مقدسات را دارند و باعث بروز جنگ‌ها می‌شوند. فورناری بر «فداکاری» به عنوان ذات جنگ تأکید کرده و معتقد است که فداکاری میل شگفت‌آور بشر به مردن برای کشور خویش و تقدیم جسم خود به ملت است.

بر خلاف نظر فورناری که معتقد بود حس نوع‌دوستی انسان در فداکاری برای یک جنبش اصیل عامل اصلی جنگ است، تنها تعداد کمی از جنگ‌ها در طول تاریخ با عامل فداکاری ایجاد شده و ادامه یافته‌اند. در اغلب موارد حاکمان بوده‌اند که مردم را به زور به جنگ کشانده‌اند. یکی از نظریه‌های روانشناسی که به بررسی رفتار رهبران جهان می‌پردازد توسط موریس والش بسط یافته‌است. او می‌گوید که تودهٔ مردم نسبت به جنگ بی‌میل هستند و جنگ‌ها تنها زمانی درمی‌گیرند که رهبران روان‌پریشی که ارزشی برای جان انسان‌ها قائل نیستند در رأس قدرت قرار می‌گیرند. جنگ توسط رهبرانی آغاز می‌شود که به دنبالش هستند، نظیر ناپلئون یا هیتلر. بیشتر اوقات این رهبران در زمان‌های بحرانی که مردم نیاز به یک رهبر مصمم دارند به قدرت می‌رسند.

            مردم عادی به‌طور طبیعی خواستار جنگ نیستند؛ نه در روسیه نه در انگلستان نه در آمریکا و نه در آلمان. این نکته قابل درک است. اما به هر حال رهبران جامعه هستند که سیاست آن را تعریف می‌کنند و به سادگی می‌توانند مردم را به دنبال خود بکشند چه آن حکومت یک دموکراسی باشد یا یک دیکتاتوری فاشیست یا یک حکومت پارلمانی یا یک دیکتاتوری کمونیستی. … مردم را همیشه می‌توان به مزایده رهبران آورد. این کار آسان است. تنها کاری که لازم است بکنید این است که به آن‌ها بگویید تحت حمله قرار دارند و صلح‌طلبان را متهم به نداشتن حس وطن‌پرستی کنید و کشور را در معرض جنگ قرار دهید. این فرمول در تمام کشورها قابل اجرا است. ( هرمان گورینگ ، 1946 میلادی )

 

داگلاس نورث پدر اقتصاد نهادگرایی در توضیح نظم های اجتماعی به این نکته اشاره میکند که : بشربا دو راهکار در پی کاهش خشونت در سطح اجتماعی روبرو بوده است. یکی دسترسی محدود و یکی دسترسی باز. در دسترسی محدود فرادستان با تشکیل ائتلاف مسلط و با ایجاد انحصار ، دسترسی دیگران را محدود نموده و با توافق بین خود ، کاهش خشونت را ایجاد میکنند. اما در دسترسی باز حکمرانی غیرشخصی و باور و تعهد همگانی به برابری و فراگیری (شمولیت) موجب می شود تا رقابت آزاد سیاسی و اقتصادی دسترسی به منابع جامعه را تعیین کند. لذا کاهش خشونت از طریق فرآیند رقابت سالم رخ خواهد داد.

در جنگ ها تخریب زیرساخت های فیزیکی ، اجتماعی ، معنوی و از همه مهمتر کشتار انسانها اجتناب ناپذیر است. ارزشمند ترین نهاده اقتصادی که در جنگ ها از بین می رود انسان است. به همین دلیل است که وسعت تخریب یک جنگ را با تعداد کشته های آن می سنجند. به طور مثال در جنگ جهانی دوم (1939-1945میلادی) حدود 5.5 میلیون انسان کشته شدند و یا در یورش های تیمور لنگ ( 1370 -1405میلادی ) حدود 7 تا 20 میلیون نفر حق حیات خود را از دست دادند.

بعد از آنکه جنگی پایان می‌یابد، ملل مغلوب مجبور به پرداخت غرامت جنگی به ملل پیروز می‌شوند. گاهی اوقات هم سرزمین‌هایی از ملل شکست‌خورده گرفته شده و به کشورهای پیروز واگذار می‌شود. برای نمونه، سرزمین آلزاس لورن چندین بار بین فرانسه و آلمان در موارد گوناگون معامله شد.

عموماً جنگ ارتباط مستقیمی با اقتصاد دارد به‌طوری‌که بسیاری از جنگ‌ها به شکل کلی یا جزئی به خاطر مسائل اقتصادی شروع شده‌اند که برای مثال می‌توان به جنگ داخلی آمریکا اشاره کرد. در برخی موارد جنگ باعث شده که اقتصاد یک کشور رو به بهبود برود (باور عمومی بر آن است که جنگ جهانی دوم اقتصاد آمریکا را از رکود بزرگدهه 30 میلادی نجات داد). اما در بسیاری از موارد همچون جنگ‌های لویی چهاردهم، جنگ‌های فرانسه و پروس و جنگ جهانی اول، نابودی اقتصاد کشورهای دیگر هدف اصلی طرفین بوده‌است. دخالت روسیه در جنگ جهانی اول چنان ضربه‌ای به اقتصاد این کشور وارد آورد که حکومت تزاری را با خطر سقوط حتمی مواجه ساخت و کمک زیادی به انقلاب ۱۹۱۷ روسیه کرد.

جنگ را می‌توان به مثابهٔ رشد رقابت اقتصادی در سطح یک نظام رقابتی بین‌المللی دانست. در این دیدگاه، جنگ‌ها زمانی شروع می‌شود که بازارها به دنبال منابع طبیعی و ثروت بیشتر می‌روند. در حالی که این نظریه در مورد بسیاری از جنگ‌ها مصداق دارد چنین مفاهیم مخالفی توجیه کمتری پیدا می‌کنند: تحرک بالا و روبه‌افزایش سرمایه و اطلاعات، توزیع ثروت در دنیا را تراز می‌کند یا اگر فرض کنیم که این مسئله نسبی است و مطلق نیست لذا تفاوت‌های رفاهی است که آتش جنگ‌ها را برمی‌انگیزد. در منتهی‌الیه راستِ سیاسی کسانی هستند که مدافع نظریهٔ اقتصادی جنگ هستند. برای مثال فاشیست‌ها به یک ملت نیرومند حق می‌دهند که هر چیزی را که یک ملت ضعیف قادر به نگه‌داری از آن با استفاده از زور نیست به تملک درآورد. برخی از میانه‌روها، کاپیتالیست‌ها، رهبران جهان و برخی از رؤسای جمهور و ژنرال‌های ایالات متحده نیز گفته‌هایی دارند که نشان می‌دهد آن‌ها از طرفداران نظریه ذات اقتصادی جنگ بوده‌اند.

به طور مثال وودرو ویلسون در 1919 میلادی در جریان یک سخنرتنی می گوید : " آیا در این جا هیچ مرد، زن یا کودکی هست که نداند ریشهٔ تمام جنگ‌های نوین رقابت اقتصادی و تجاری است؟"

همچنین چالز میلز در کتاب علل جنگ جهانی سوم که در سال 1960 میلادی نگاشت اشاهر میکند : برای مدیران شرکت‌های عظیم، گزینهٔ نظامی مترادف با علاقه‌شان به یک جریان سود ثابت و منطقی است؛ به آن‌ها اجازه می‌دهد تا ریسک خود را با ثروت عمومی از بین ببرند؛ به آن‌ها اجازه می‌دهد که منطقاً انتظار داشته باشند که می‌توانند از سرمایهٔ عمومی هر گاه که خواستند برای انجام پِژوهش‌های پرخطری که در نهایت به سود آن‌ها است استفاده کنند. به‌طور خلاصه، گزینهٔ نظامی صورتک کاپیتالیسم یارانه‌ای است که از طریق آن می‌توانند کسب سود کنند و قدرتشان را استوار سازند.

آیزنهاور، یکی از رییس جمهورهای آمریکا نیز در 1961 میلادی ، در پایان ریاست خود بیان می دارد: در شوراهای دولت باید در مقابل استفاده از نفوذ بی‌توجیه به صورت پیش‌بینی‌شده یا نشده توسط مجتمع‌های نظامی صنعتی بایستیم. پتانسیل رشد خطرناک قدرتِ نابجا وجود دارد و خواهد داشت.

بی تردید یکی از مشهور ترین وقایع که بهانه ایجاد جنگ در آغاز قرن 21 را ایجاد نمود، حادثه 11 سپتامبر 2001 می باشد. صبح روز ۱۱ سپتامبر، ۱۹ تن از اعضای القاعده چهار هواپیمای تجاری-مسافربری را در فرودگاه لوگان (Logan)  بوستون ربودند. این هواپیماربایان، دو هواپیما را در فاصله‌های زمانی گوناگون به برج‌های دوقلوی مرکز تجارت جهانی در شهر نیویورک زدند. مراکز اقتصادی وال‌استریت، پنتاگون و کاخ سفید، سه هدف مهم تروریست‌ها برای این حمله بود.

دو هواپیمای اول به هدف خوردند. هواپیمای اول ساعت ۸:۴۶ و هواپیمای دوم ساعت ۹:۰۳ دقیقه صبح به دو برج مرکز تجارت جهانی برخورد کرد. کاخ سفید اما، از این حملات در امان ماند و پرواز شماره ۹۳ موفق به انجام عملیات خود نشد.

ساعت ۱۰:۰۵، میلیون‌ها نفر از تماشاگران تلویزیون شاهد فرو ریختن برج‌های دوقلو بودند.

در این اقدام حدود 3000 نفر از 90 کشور مختلف مردند و 400 کسب و کار به ارزش 8 میلیارد دلار نابود شدند. سپس صنعت گردشگری آمریکا 74 میلیارد دلاز زیان دید و 335 هزار نفر شغل خود را در این صنعت از دست دادند. این درحالی بود که هزینه های امنیت داخلی آمریکا نیز سه برابر شد و مالیات های دریافتی از مردم نیز 3.5 میلیارد دلار کاهش یافت. از طرفی فدرال رزرو نیز با کاهش نرخ بهره سعی کرد تا وام گیری را برای مردم آسان سازد که این خود به تنهایی موجب بحران مسکن، و شروع بحران بزرگ مالی جهانی در 2008 گردید. همچنین این اولین بار پس از 1930 بود که بازار مالی آمریکا 4 روز تعطیل شد و پس از بازگشانی نیز شاخص داوجونز با کاهش 600 واحدی به تعمیق رکود اقتصادی آمریکا منجر شد.

این وقایع موجب شد تا آمریکا به بهانه جنگ با تروریسم در سال 2001 به افغانستان و سپس در سال 2003 به عراق حمله نماید.

بر اساس مطالعه‌ای که در سال ۲۰۱۳ در دانشگاه هاروارد در مورد جنگ با تروریسم انجام شد، با در نظر گرفتن مراقبت‌های درمانی، تلفات درازمدت جان‌باختگان و خانواده‌ها، ارتقای نظامی و همچنین هزینه‌های اجتماعی و اقتصادی، هزینه نهایی جنگ علیه تروریسم حدود ۴ تا ۶ تریلیون دلار محاسبه شده است؛ که نیمی از این مبلغ متوجه اقتصاد آمریکا است.

اینها تنها اثرات اقتصادی جنگ بر آمریکا است در حالیکه این اثرات در کشورهای عراق و افغانستان به مراتب بیشتر و عمیق تر است. به طور مثال افغانستان بین سالهای 2001 تا 2014 متحمل 20 هزار غیر نظامی کشته شده بود. از زمان حمله آمریکا به عراق در سال 2003 ، در یک بازه 9 ساله 104 تا 113 هزار  انسان جان خود را از دست دادند. عمق تخریب زیر ساختها، کاهش اشتغال ، افزایش هزینه های امنیتی و ... در این کشورها بسیار زیاد بوده و هنوز در حال بررسی است.

امنیت منطقه خاور میانه به عنوان شاهرگ حیاتی انژی جهانی نیازمند هزینه های نظامی و پیشگیرانه است. این هزینه ها با وقوع جنگ در این منطقه همواره رو به افزایش می باشد.

به طور کلی دولت ها تمایل دارند بودجه های نظامی خود را غیر شفاف منتشر کنند . اما آنچه از بودجه های نظامی 10 کشور پر هزینه دنیا منتشر می شود به طور خلاصه به شرح ذیل است :

 

همانطور که مشهود است آمریکا بیشترین هزینه نظامی را در دنیا انجام میدهد اما می بایست این هزینه ها را به نسبت بزرگی اقتصاد هر کشور برآورد نماییم . که نتایج زیر بدست می آید :

 

با توجه به مطالب گفته شده، آثار و تبعات جنگ برای اقتصاد علی رغم نظریه های موجود هیچگاه به نفع توسعه اقتصادی و رفاه بشر نبوده است. برخی از فاتحان جنگ با این استدلال که فتوحات و دستاوردهای جنگ موجب کسب منابع بیشتر شده است؛ جنگ را توجیه نموده اند اما پیامدهای خواسته یا ناخواسته جنگ در اکوسیستم به هم پیوسته دنیای فعلی به صورت فراگیر به خود ایشان برخواهد گشت. از نظر اقتصاد تنها منابع بیشتر موجب توسعه نخواهد شد، بلکه استفاده بهینه از منابع است که نوید بخش آینده روشن بشریت خواهد بود. به امید دورانی پر از صلح و دوستی بشریت.

 

 

نظر بدهید 11  بازدیدها
برچسب ها
مجتبی خوش لهجه

نظر شما

ماهنامه فرهنگی ، هنری ، اجتماعی ذهن آویز با تلاش جمعی از فرهیختگان و صاحبنظران جامعه در صدد است تا با رویکرد سلامت محور به مسائل جامعه بپردازد. این ماهنامه ، 28 ام هر ماه به صورت تمام الکترونیک از طریق وبگاه www.zehnavizonline.ir با مجوز رسمی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی منتشر می شود.خوشحالیم قدمی هرچند کوچک برای سلامت جامعه بر می داریم.

ذهن آویز

 

ما از کوکی ها برای بهبود وب سایت استفاده می کنیم. برای مشاهده اطلاعات بیشتر مراجعه کنید به سیاست کوکی ها. من در سایت از کوکی ها استفاده می کنم. قبول کردن